و سخن پاياني:
ـ برخي بچهها ميگفتند: گذشت اما خيلي سخت گذشت.
ـ برخي ديگر از اين جمله نلسون ماندلا استفاده ميكردند كه: ما ممكن است ببخشيم اما هيچ وقت فراموش نميكنيم.
ـ بعضيها هم كه كينهايتر بودند ميگفتند: ما نه ميبخشيم و نه فراموش ميكنيم.
ـ من هم ميگويم سخت نگذشت اما بد گذشت. خيلي بهتر از اينها ميتوانست و بايد باشد.
ـ والسلام علي من اتبع الهدي. خدايا ما را ببخش.
امروز از صبح تا ظهر فقط ميدويدم و امضاءجمع ميكردم. براي تسويه حساب بايد 12 تا امضاء از قسمتها و مسئولين مختلف ميگرفتم.
و اما براي گرفتم امضاء حفاظت بايد فرم ديگري را پر كرده و امضاء ميكرديم فرم اين بود:
اينجانب با مشخصات فوقالذكر با آگاهي از مقررات و آييننامههاي حفاظتي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعلام مينمايم هيچگونه سند يا مواردي كه محتوي مطالب طبقهبندي شده باشد در اختيار من باقي نمانده و تعهد و ملزم ميشوم كه از اين تاريخ اطلاعات طبقه شدهاي را كه تا به امروز در دسترس داشتهام چه شفاهي و چه كتبي و يا به روش ديگري در دسترس هيچ فرد و يا سازمان غيرمجازي قرار ندهم و در صورت ارتكاب به چنين كردار خلافي برابر قانون مجازات نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با من رفتار گردد.»
اين فرم را بايد در حضور ـ فقط در حضور ـ مسئولين قسمت پر كرده و امضاء ميكرديم و انگشت هم ميزديم. اين فرم مخصوص افسرها بود و سربازها چنين چيزي نداشتند. راستش من كه همين چهار خط را اصلاً نخواندم. آن موقع فقط به فكر گرفتن امضاءها بوديم تا هر چه سريعتر خلاص شويم هر چيز ديگر هم ميدادند امضاء ميكرديم.
از آقاي حميدزاده دو تا جزوه گرفتيم که با ارزش بود. يكي همان جزوه نظرسنجي پاييز 81 بود که قبلاً به مطالبش اشاره کردم.
و دومي تحقيقي بود با عنوان «جمعآوري ضربالمثلها، اشعار، يادداشتها و خاطرات سربازان در يك محيط نظامي». که دو نفر از دانشجويانش انجام داده بودند.
جزوه كم حجمي بود در حد سه يا چهار صفحه اما به لحاظ «فرهنگ سربازي» موارد خوبي داشت:
ـ سربازي و لال بازي
ـ چون ميگذرد غمي نيست.
ـ به خيالم كه سربازي دو ساله نميدونستم كه عمر يك جوانه
ـ آقا جان نانت كم بود آبت كم بود سربازي آمدنت چه بود.
ـ سربازي شخصيت آدم را لگدمال ميكند.
ـ تا كلاهت را بچرخاني خدمت تمام شده.
ـ ديوار موش داره موش گوش داره (راجع به زير آب زنها)
ـ خر عيسي را گرش به مكه برند اگر باز آيد همان خر باشد (راجع به سربازاني كه هيچ وقت در دوران خدمت آدم نميشوند)
ـ خدمت دو نيمه است:
نيمه اول در انتظار نيمه دوم نيمه دوم در حسرت نيمه اول
ـ از آن روزي كه خوردم سيبزميني شدم سرباز نيروي زميني
ـ بميرد آنكه سربازي بنا كرد غريبي را نصيب جان ما كرد
ـ نويسم نامهاي بر برگ انگور شدم سرباز و گشتم از وطن دور
ـ همه جا از لباس نو خوششان ميآيد ولي سرباز لباس كهنه را به صد تا دست لباس نو ترجيح ميدهد.
ـ محبت را از درخت آموز كه حتي ســايه از سـر هيــزم شكــن بــرنميدارد
ـ به دروازه پادگان رسيدم صداي طبل و شيپور را شنيدم
به خود گفتم كه اين طبل نظام است دگر شخصي گري بر من حرام است
ـ از آن روزي كه سربازي به پا شد ستم بر ما نشد بر مادران شد
ـ بسوزد آنكه سربازي به پا كرد همه مادران را چشم به راه كرد
ـ همين شعر با عبارت «دختران» (ستم بر ما نشد بر دختران شد)
ـ منم سرباز منم سرباز وظيفه جناب سروان نزن قلبم ضعيفه
جناب سروان نزن شايد بميرم تمام دختران ماتم بگيرند
ـ نه يك ماه و نه دو ماه و نه سه ماه، بيست و يك ماه
ـ نوشتم نامهاي بر بال ماهي كلاغ پر ميروم مادر كجايي
ـ ما كه ميرويم نگران ك… لق ديگران
ـ (پشت درهاي دستشويي مينوشتند) غصه نخور اينجا هم که نشستي از خدمت ميگذرد.
طبق نظر سنجي انجام شده ـ بررسي عوامل آرامش روحي و جسمي سربازان وظيفه در دوران خدمت، پاييز 81 ـ درصد بسيار بالايي از سربازان ـ حدود 60 % ـ خواهان برگزاري فعاليتهاي فرهنگي، سياسي، علمي، ورزشي، و تفريحي هستند. براي انجام اين فعاليتها البته به يك برنامه و دستورالعمل اجرائي جامعي نياز است و بحث از برنامه و دستورالعمل هر چند لازم و ضروري است اما فعلا مورد نظر ما نيست. اگر به همان برنامههاي قبلي عمل كنيم بسياري از مشكلات و مسائل حل ميشود. بطور مثال نگاه مختصري به چند مورد از اين برنامهها مياندازيم. اين برنامهها طرحهاي خوبي است هر چند ميتواند خيلي بهتر و قويتر از اينها باشد به شرطي كه اجرا شود و گرنه برنامهاي كه روي كاغذ بماند هيچ تاثيري نخواهد داشت.
يكي از اين برنامهها «طرح بهينه كردن اوقات فراغت سربازان نيروهاي مسلح» ميباشد كه با اين جمله امام «من به همه مسئولين و دستاندركاران سفارش ميكنم به هر شكل ممكن وسائل ارتقاء اخلاقي، اعتقادي، علمي و هنري جوانان را فراهم سازيد و آنان را تا رسيدن به مرز بهترين ارزشها و نوآوريها همراهي كنيد.» آغاز شده و در تاريخ 26/3/80 به تمامي نيروها ابلاغ شده است.
يكي ديگر از اين طرحها «دستورالعمل اجرائي آموزش فنيوحرفهاي» ميباشد كه با امضاء رئيس ستاد كل نيروهاي مسلح سر لشگر بسيجي دكتر سيدحسين فيروزآبادي و جانشين ايشان سرتيپ علي صيادشيرازي ـ خدايش رحمت كند ـ در تاريخ 28/5/77 «جهت اجرا» به تمامي نيروها ابلاغ شده است. اين طرح به پيشنهاد وزارت كار و امور اجتماعي مبني بر آموزش فنيوحرفهاي كاركنان وظيفه در ستاد كل ن. م. مورد بررسي قرار گرفته و در تاريخ 26/12/71 به استحضار مقام معظم رهبري رسيده است. ايشان ضمن موافقت با پيشنهادات، فرمودهاند: «اقدام شود. با اولويت اجراي طرح نسبت به يگانهاي رزمي و عملياتي و اجراي در حين خدمت، با جديت دنبال شود.»
اين طرح در چهار صفحه و شامل 34 بند براي آموزش دادن رشتههاي فنيوحرفهاي در دوران خدمت تنظيم شده است كه آوردن آنها در اين مقال مقدور نيست مشتاقان را به خود آن جزوه ارجاع ميدهيم.
آخرين نمونه «آييننامه اجرائي برنامههاي فرهنگي اوقات فراغت سربازان وظيفه سپاه» ميباشد اين طرح شامل برنامههاي فرهنگي زير ميباشد:
برگزاري مراسمات مذهبي ـ برنامههاي قرآني ـ تاسيس و تجهيز كتابخانه ـ توليد نشريه و خبرنامه ـ تئاتر و نمايش ـ سرود ـ مسابقات فرهنگي ـ بازديدها ـ برگزاري كلاسهاي پرسش و پاسخ.
اين طرح هم چنين شامل دو پيوست ميباشد يكي مربوط به فعاليتهاي ورزشي مختلف و ديگري مربوط به فعاليتها و اردوهاي تفريحي و علمي هم در دوران آموزش و هم در دوران پس از آموزش (حين خدمت) و هر دو براي بهينهكردن اوقات فراغت سربازان.
در شماره جديد هفتهنامه «صبح صادق» ـ شماره 170، 6/7/83 ـ كه ديروز تو حسينيه گرفتيم يك ويژهنامه چهار صفحهاي درباره «سرباز» داشت. در صفحه سوم ويژهنامه مصاحبهاي با سردار محمد انجم شعاع رئيس اداره فرهنگ سازماني سپاه انجام شده بود و او گفته بود: ما در حال تدوين نظام جامع فرهنگي سربازان هستيم.
برايم جالب بود كه بعد از اين همه مدت و بعد از اين همه آييننامه و دستورالعمل ـ چند تا از آنها را قبلاً ذكر كردم ـ فرهنگي براي سربازان كه همه هم با قيد «اجرايي» و براي اجرا ابلاغ شده بود باز هم «طرح جامع» ديگري را تدوين ميكردند. طرحي كه احتمالاً دو سه سال تدوين و تصويبش طول ميكشيد و بعد هم مثل طرحهاي قبلي براي اجرا به همه يگانهاي تابعه ابلاغ ميشد و باز هم مثل طرحهاي قبلي توي كشو ميزها خاك ميخورد. نميدانم «تدوين و تهيه» اين جور طرحها و آييننامهها كي تمام ميشود تا نوبت به عملي شدن آنها برسد البته اگر برسد.
به هر حال حتي اگر چند بند از همين طرحهاي موجود ـ كه چندين و چند امضاء هم پشتش را پر كرده است ـ اجرا شود فكر ميكنم هيچ نيازي به تدوين طرح جديد نباشد.
«طرح اوقات فراغت فرهنگي سربازان»، «آييننامه اجرايي آموزش فنيوحرفهاي» و «طرح فرهنگي سربازان» سه نمونه از طرحهايي بود كه با امضاء بالاترين مقامات مسئول توي كشو مانده بود. آيا همينها كافي نبود؟ بله، توي جلسه نشستن و با صرف چاي و ميوه طرح تصويب كردن خيلي راحت است اما اجراء يك تبصره از آن پدر آدم را درميآورد.
سري به كتابخانه زدم چند تا از بچهها حضور داشتند و صحبتها گرم شد. از تجربهها و خاطرات ميگفتند. ..اميرحسين صداقتي هم دو سه مطلب از قسمت خودشان يعني مهندسي تعريف كرد:
قسمت ما دو تا ماشين دارد يك پيكان كه بنزيني است و يك تويوتا كه گازسوز است. اما آقاي نهاوندي سهميه بنزين تويوتا را هم از سپاه ميگيرد و براي پيكان استفاده ميكند. اكثر كارهاي بيرون قسمت با پيكان انجام ميشود اما نهاوندي برخي از كارهاي شخصياش را هم با همين پيكان انجام ميدهد.
ديروز براي كاري قرار بود برويم كرج، نهاوندي گفت با ماشين خودت برو.
گفتم: با ماشين قسمت برويم.
گفت: نه با ماشين خودت برو و ايثار كن، اين كليد بهشت است.
صداقتي ميگفت: ميخواستم بهش بگويم خوب اين كليد مال شما با ماشين شما برويم اما خجالت كشيدم. خلاصه اين «كليد بهشت» از ديروز سوژه قسمت ما شده است.
اميرحسين همچنين ميگفت چند روز پيش كه تعميرات خانه نهاوندي در پونك تمام شده بود وانت يگان ـ يگان يک وانت آبي داشت كه سربازهاي خدمات با آن آشغالهاي دانشكده را جمع ميكردند و كارهايي از اين قبيل ـ را با چند تا از سربازها برداشت برد تا خاكها و آشغالهاي تعميرات را بار كنند. آشغالها زياد بوده و بچهها وانت را پر ميكنند. بچهها ميگفتند موقع آمدن بچه نهاوندي به ما گفت: اينقدر بار كرديد اگر فنرهايش بشكند بابام فنرتان ميكند.
سربازها اين قضيه را به محمدرضا عباسنژاد ـ چون فوق ليسانس آبياري داشت مسئول سربازهاي خدمات بود يعني احمديان گذاشته بودش ـ ميگويند او هم ماجرا را براي احمديان تعريف ميكند.
احمديان به نهاوندي زنگ زده و گفت اگر اينطور باشد من به حفاظت ميگويم. ما توي اتاق بوديم كه نهاوندي پشت تلفن با احمديان صحبت ميكرد و ميگفت: اون كار بيرون بوده كار بيرون رو با اينجا قاطي نكنيد.
خلاصه ميخواست سر و ته قضيه را هم بياورد تا بيخ پيدا نكند به هر حال ماست مالياش كرد رفت. صحبتها گرم شده بود و تا ظهر داشتيم گپ ميزديم.
تقريباً به آخر خدمت و اين يادداشتها رسيديم همين جا لازم است دو نکته را يادآوري کنم:
1ـ صادقانه بگويم که هيچ مرض و غرضي با هيچ کس نداشتهام چرا که اشخاص براي من مهم نبودند بلکه رفتار و گفتار و نوع عملکردشان برايم مهم بود. اين رفتار و گفتار از هر کس که صادر ميشد من مينوشتم شخصش مهم نبود که کيست و چکاره است. اگر اسم برخي بيشتر از بقيه آمده است فقط به اين خاطر است که بيشتر با هم سرو کار داشتهايم همين، مطمئن باشيد که هيچ علت ديگري نداشته است. در همين جا از همه دوستاني که اسمشان در اين يادداشتها آمده و ممکن است موجب آزردگي خاطرشان شده باشم عذرخواهي ميکنم.
2ـ سعي کردهام ـ تا جايي که ممکن بوده ـ آنچه را که ديدهام و از هر آنچه که مطمئن شدهام بنويسم. همچنين سعي داشتهام همه چيز را همانطور که بوده بنويسم بدون کم و زياد و بدون اغراق.
و اما يك چيز جالب، امروز كه براي نماز رفتيم حسينيه، پشت در تمام دستشوييهاي حسينيه اين اطلاعيه را چسبانده بودند:
باسمه تعالي
×× استبراء عمل مستحبي كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مي دهند، و آن داراي اقسامي است، و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول اگر مخرج غائط نجس شده اول آنرا تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج تا بيخ آلت كشيده و بعد شست را روي آلت و انگشت پهلوي شست را زير آن بگذارد و سه مرتبه تا ختنهگاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.
×× اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نجس، و چنانچه وضو گرفته باشد باطل است ولي اگر شك كند استبرائي كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك ميباشد و وضو را هم باطل نميكند.
×× مستحب است در موقع تخلي جايي بنشيند كه كسي او را نبيند و موقع وارد شدن به مكان تخلي اول پاي چپ و هنگام خارج شدن اول پاي راست را بگذارد. و همچنين مستحب است در حال تخلي سر را بپوشاند و سنگيني بدن را بر پاي چپ بيندازد.
×× ايستاده بول كردن و بول کردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب خصوصاً ايستاده مكروه است.
فرهنگي دانشجويي
بگذريم.
اينم از اين، راستي به ذهنم رسيد اينها كه در مسائل پايين تنهاي ملت اين همه دقت و وسواس دارند اي كاش گوشه چشمي هم به بالا تنهشان داشتند. قرار بود بگذريم.
و اما حاج آقا طائي بين دو نماز اشارهاي به شانزدهمين مجمع سراسري فرماندهان سپاه ـ كه ديروز در زنجان برگزار شده بود ـ كرد و گفت: من از محتواي صحبتهاي آقا اينطور فهميدم كه آقا گله داشتند. آقا خطاب به فرماندهان سپاه گفتند بيانگيزگي در سپاه محسوس است ببينيد علت چيست؟ و شما بايد فكري براي اين مشكل بكنيد. يكي از جاهايي كه دشمن هدف گرفته است سپاه است و ميخواهد ارزشهايي كه نقطه قوت شماست يعني اخلاص، پارسايي، تعبد و بياعتنايي به ذخائر دنيوي را از شما بگيرد مواظب باشيد.
و چند جمله از صحبتهاي رهبرانقلاب را عيناً از روي كاغذ خواند:
«نگذاريد مجموعه سپاه از آن روحيات انقلابي و ديني كه مشخصه اصلي سپاه، اينها بوده، نگذاريد از اين مشخصهها دور شود اين به نظر من مهمترين كاري است كه بر عهده مسئولين سپاه است. وارد كردن مجموعه سپاه و بخشهاي گوناگون سپاه در كشمكشهاي اقتصادي و در كش و قوس فعاليتهايي كه بعضي براي آن سر و دست ميشكنند اما حقيقتاً ارزشي ندارند، اين در واقع لطمه زدن به سپاه است.
مراقب باشيد سپاه را حفظ كنيد. در درون سازمان سپاه تجملگرايي كاملاً نامطلوب است در درون زندگي شخصي، سود طلبي، در درون زندگي شخصي فرماندهان يعني شماها، سود طلبي و نفع طلبي و تفكر سوداگرايانه كاملاً نامطلوب است مراقب باشيد دچار نشويد آلوده نشويد.
ممكن است براي بعضي گوشها اين حرفها يك قدري سنگين هم بيايد، اين واقعاً تحقير است براي يك انسان مسلمان و مجاهد و مخلص، همه اهل دنيا در طول تاريخ اين كار را كردند. همه هم بهره ناچيزي از دنيا بردند و بعد هم گذاشتند و رفتند.
...اگر بگوييم تجمل طلبي، خيليها هستند خواهند گفت كه نه ما دنبال تجمل طلبي نيستيم. يعني معتقد نيستند. اگر با چشم دقيق نگاه شود به زندگي آنها آنوقت نشانهها و نمونهها از وجود چنين اشتباهي و چنين نقطه ضعفي ميشود در وجود آنها پيدا كرد. خود انسان گاهي ملتفت نيست. در لغزيدن آن لغزشگاههايي كه خيليها در آن لغزيدند.