بین دو نماز حاج آقا طائی چند دقیقه درباره فتح خرمشهر صحبت کرد، البته از فرصت استفاده کرده و گریزی هم به آقای خاتمی زد و گفت:....شما این نامه اخیر آقای خاتمی را با عنوان «نامهای برای فردا» خواندهاید. آخر تو مجری قانونی نه نظریهپرداز، تو در این نامه همهاش تئوری پردازی کردهای. اجرای قانون با تئوریپردازی فرق دارد. الان امسال سال پاسخگویی است ما از شما می پرسیم تو، تو این7 سال که بعنوان مجری قانون بودی چکار کردی. ما از شما فقط سخنرانی دیدهایم نه کار و عمل. دیروز افتتاح همایش جهانی ملاصدرا بود ایشان رفته بود آنجا سخنرانی میکرد. صحبت در این همایش یک تخصصی و عملی درباره فلسفه میخواهد باید لااقل با فلسفه ملاصدرا آشنا بود. ایشان از روی کاغذ متن آماده شدهای را میخواند اما نمیتوانست اصطلاحات و عبارات را حتی از روی کاغذ درست بخواند هی گیر میکرد.
تو برو کار خودت را بکن، الان برخی مسئولان فرهنگی که اصلاً صلاحیت ندارند مسئول شدهاند. امیدواریم این مشکلات در آینده انشاءالله حل شود... خدایا دشمنان اسلام را که در لباس بدل در برخی جاها هستند سرنگون کن.
بین دو نماز حاج آقا موسویان ـ جانشین حوزه ـ چند دقیقهای صحبت کرد: برادران ببینید گاهی دستوری میرسد شما باید بجای این که بیایید اینجا سرکار، باید بروید جایی و یا کاری را انجام دهید. مثل همین چهارشنبه پیش که دستور آمده بود باید بیایید راهپیمایی، خوب ما اگر آن روز نرویم یا آن کار را نکنیم پول آنروز را که میگیریم حرام است. بعضی برادران روز چهارشنبه به جای اینکه بیایند راهپیمایی از ماشین پیاده شده و به خانه رفتند. انشاالله که کسی نیست اما من خودم دو نفر را دیدم که از ماشین پیاده شده و رفتند. این برادران بدانند پولی که آنروز میگیرند حرام است باید یک جوری جبران کنند.
ابتدا فکر کردم اشتباه شنیدهام چون اولین بار بود که چنین چیزی میشنیدم. بعد نماز رفتم ازش پرسیدم جوایز چی بود؟ گفت: کعبه طلا، مدینه طلا و کربلای طلا. گفتم: یعنی چه؟ گفت: کعبه و مسجدالنبی و حرم امام حسین را که از طلا ساخته شده جایزه میدهیم.
تعجب کردم اما چیزی نگفتم. فکر کردم بین مسجد گلی پیامبر و مسجدالنبی طلایی چقدر میتواند فاصله باشد. بگذریم.
نامه را به سید داده و گفتم: شما اینجا بودی و به کتابهای نظامی آشناتری، کتابهایی که فکر میکنی ضروریترند بنویس. یک لیست چهل پنجاه تایی نوشته بود مثل کتابهای آموزش زبانهای عربی، انگلیسی و ... کتابهای کامپیوتر، آبها و ... یکی از کتابهایی که در لیستش توجهم را جلب کرد کتاب «آموزش زبان چینی» بود. پرسیدم: چرا چینی؟ گفت: چینی سخت است اما چین کشور جالبی است با 5/1 میلیارد نفر جمعیت علم خاص خود را دارد. زبان انگلیسی برای جهان غرب، عربی برای جهان اسلام و خاورمیانه، اما ما کشورهای مهمی مثل چین و هند را کلاً ول کردهایم و هیچشناختی از آنها نداریم ما باید زبان چینی را یاد بگیریم. میدانم خیلی سخت است و میدانم آنها این لیست را ببینند رویش خط قرمز میکشند. اما من پیشنهادش را دادم بالاخره باید یکی پیشنهاد داده و روزنهای باز شود. برای ما که ادعای اسلام و پیشرفت داریم دانستن زبان چینی برای آینده حتماً لازم است بویژه از نظر نظامی.
د: قفسههاي مربوط به جبهه و جنگ و ادبيات دفاع مقدس از فقيرترين قفسهها بود چيزي كه اصلاً انتظارش را نداشته و شوكهام كرد. كل كتابهاي دفاع مقدس كتابخانه چهار قفسه بود كه در يكي از آنها فقط جلدهاي مختلف كتاب «سيري در جنگ ايران و عراق» قرار داشت. اگر بخواهم مقايسه كنم بايد بگويم کل كتابهاي جبهه و جنگ دانشكده پياده نيروزميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نصف كتابهاي يك پايگاه بسيج معمولي هم نبود. اين را به قطع ميگويم كه كتابهاي كتابخانه بسيج دانشگاهما چندين برابر كتابهاي اينجا بود.
و اما آنچه مايه شگفتيام شد اين بود كه كتابخانه حتي معروفترين و بهترين كتب دفاع مقدس را هم نداشت و از آن بدتر اينكه حتي كتابهايي كه از طرف مراكز خود سپاه چاپ شده بود نداشت. مثل بعضي از كتابهاي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ و بسياري از كتب بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس و غيره، تازه اگر كتابهاي مراكز ديگر را ـ مثل دفتر ادبيات مقاومت حوزه هنري ـ ناديده بگيريم. آيا اين جاي شگفتي و شوكه شدن نداشت.