تبليغاتX
دو سال خدمت ( خاطرات یک سرباز سپاه )
امروز یکی دیگر از پرونده‌های خودکشی را خواندم.

  ـ اهل سردشت، 20 ساله، سیکل، از برادران اهل سنت، متولد 59، محل خدمت: مرکز آموزش نیرو مخصوص ـ آموزشگاه تکاوری نیرو مخصوص در سد لتیان بود که زیر نظر دانشکده اداره می‌شد و برخی رشته‌های نظامی را آنجا آموزش می‌دادند. ـ به علت غیبتهای زیاد 77 روز اضافه خدمت خورده بود که در تاریخ 22/2/1380 با شلیک تیر به شکمکش خودکشی کرده است. او باسپری کردن 77 روز اضافه، خدمتش در تاریخ 3/3/80 تمام می‌شده است. یعنی فقط 10 روز دیگر از خدمتش باقی مانده بود.

  ـ اظهارات دوستان: آنچه من متوجه شدم این بنده خدا مشکلات شدیدی با خانواده‌اش داشت که اصلاً نمی‌خواست به خانه برود. بیشتر مرخصی تو شهری می‌رفت. وقتی هم به خانه می‌رفت اکثر شبها در منزل دوستانش می‌خوابید. علتش هم این بود که عاشق دختری بود اما پدر و مادرش مخالف بوده و دختر دیگری برایش در نظر داشته‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 14:20  توسط نوری  | 

  همچنان پیگیر پرونده‌ها بودم که بالاخره نتیجه داد و موفق شدم دو تا از پرونده‌های خودکشی را در قسمت بازرسی مطالعه کنم. برایتان عیناً از روی پرونده خلاصه می‌کنم:

  1ـ سرباز، ‌بیست ساله، دیپلم، تهرانی، خودکشی در تاریخ 17/3/1381 بر اثر شلیک دو گلوله بر سر در موقع پست نگهبانی.

  علت خودکشی [به گفته همه دوستان و افرادی که در آن نوبت پست نگهبانی بوده‌اند]: از برخورد بد برخی مسوولین دانشکده به شدت ناراضی بوده بویژه از دست یگان قرارگاه و علی‌الخصوص از دست الف. الف که مشخصاً اسم آورده. مثلاً می‌خواهی یک روز مرخصی بگیری دو ساعت باید دنبال فلانی بگردی.

  با توجه به بررسی‌های پرونده، متوفی فاقد هرگونه سابقه بوده و تمامی دوره‌های آموزشی خود را با موفقیت کامل به اتمام رسانده است.

  اظهارات مسوول قسمتی که در آنجا خدمت می‌کرده است: هیچ گونه مشکلی نداشته و رضایت کامل از ایشان داشتم.

  همان روز قبل از پست به یکی از دوستانش می‌گوید: من امروز کار دارم، کاری می‌خواهم بکنم که برای دژبانی و یگان و کلاً برای پادگان درس عبرتی باشد. دیگر ظرفیتم تمام شده.

  جناب سرهنگ فروغیان مسوول بازرسی دانشکده در گزارش خود دو پیشنهاد ارائه می‌دهد:

  1ـ در خصوص نحوه برخورد مسوولین یگان با کارکنان وظیفه تذکرات جدی داده شود.

  2ـ تعدادی از مسوولین یگان قرارگاه که در ایجاد زمینه‌های بدبینی کارکنان وظیفه نسبت به سپاه در برقراری ارتباط متقابل در مجموعه نقش دارند بعداز مدتی در صورت صلاح دید جابجا شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 14:13  توسط نوری  | 

 1ـ در مقدمه آیین نامه انضباطی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران آمده است: گزیده‌ای از رهنمودهای مقام معظم فرماندهی کل قوا، در شرفیابی فرماندهان عالی رتبه نیروهای مسلح، به هنگام ابلاغ آیین‌نامه انضباطی:

  « ـ در اجرای این‌آیین‌نامه، با دقت و با مراقبت، سختگیری کنید و آن را با تمام قدرت اعمال کنید.

  ـ در نیروهای مسلح، اهانت را ریشه‌کن کنید، اهانت ممنوع است، هیچکس حق اهانت به دیگران را ندارد هر کس هم کرد، مجازات شود. هیچ مانعی ندارد که شما به کسی که زیردست شما است، بخواهید جمله توبیخ آمیزی بگوئید، اما باید با تعبیرات جمع گفته شود. مثلاً این کار را اشتباه کردید من شما را توبیخ می‌کنم، شما باید مورد شماتت قرار بگیرید. لازم نیست از کلمات بد، استفاده شود اهانت را در کلمات در برخوردها مطلقاً از بین ببرید، ریشه‌کن کنید که خلاف شئون اسلامی است. امیرالمومنین می‌فرماید: «لاتکونوا سبابین»، فحاش نباشید، بد دهن نباشید، بد دهنی چیز بدی است.»

  2ـ در بند «ی» ماده 112 همین آیین‌نامه آمده است:

  «ی) برای تخلف یا تقصیری که تشخیص متخلف یا متخلفین مقدور نیست، نباید عده‌ای را دسته جمعی تنبیه کرد، زیرا نسبت به افراد با انضباط، بی‌عدالتی شده و آنان را از خدمت دلسرد کرده و اعتماد آنان را نسبت به فرماندهان، روسا و مدیران سلب می‌نماید.»

  این دو بند از مهم‌ترین قسمتهای آیین‌نامه انضباطی در رابطه با سربازان بود. و جالب اینکه بیشتر از همه هم نقض می‌شد. در ارتباط با بند اول موارد نقض بسیار بود ـ هم به شوخی و هم به صورت جدی ـ که قبلا نمونه‌هایی را ذکر کردم بعداً هم اشاره خواهم کرد.

  و اما در مورد بند دوم باید بگویم هنوز همان شعار غلط قدیمی «تشویق فردی و تنبیه جمعی» حاکمیت داشته و اعمال می‌شد. اساساً بسیاری از مسوولین و فرماندهان از وجود چنین بندی بی‌خبر بودند. سربازان هم که اصلاً نمی‌دانستند آیین‌نامه چیست. خود من نیز قبل از اینکه به خاطر انجام تحقیق، توفیق اجباری مطالعه آیین‌نامه‌ها نصیبم شود فکر می‌کردم شعار نظام همان شعار «تشویق فردی و تنبیه جمعی» است و وقتی این بند را دیدم واقعاً جا خوردم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:52  توسط نوری  | 

  تمرین رژه ساعت 5/4 تمام شد اما بچه تا ساعت 6 ناز آقای قدرتی ـ جانشین یگان ـ را می‌کشیدند تا اجازه خروج بدهد. چون وقتی جلو سلف به خط شده بودیم به یکی از سربازها گفت برایش آب بیاورد. لیوان نبود با پارچ آب آورد و او هم با همان پارچ شروع به خوردن کرد. موقع آب خوردن یکی دو نفر از بچه‌ها ـ یعی افسرها ـ سوت زدند. نفهمید کی بود اما بهش بَر خورده بود و می‌گفت: کسی که سوت زده ‌از افسرها بوده و تا معرفیش نکنید نمی‌گذارم بروید و ممنوع الخروج هستید. من هم نفهمیدم کی بود اما بچه‌ها می‌دانستند. کسی لوش نداد بنابراین تا ساعت 6 مشغول خواهش و تمنا و پاچه‌خواری بودند تا اجازه داد برویم. داشتیم بچه‌هایی که دست به پاچه‌خواری‌شان خوب بود: شما بزرگترید، شما جای پدر ما هستید، لذت گذشت و ... .

  قبل از رفتن جناب سرهنگ احمدیان همه ما را جلو دفتر یگان ـ که با فاصله کمی از در اصلی دانشکده قرار داشت ـ جمع کرده و کمی نصیحت کرد که چرا این کار را کرده‌اید، از شما بعید است انتظار ما از شما بیشتر از اینهاست و شما باید الگوی سربازها باشید. من اگر آن فرد را می‌شناختم قطعاً شدیداً برخورد می‌کردم و ... بین صحبتهای جناب سرهنگ یکی از بچه‌ها بلند شد و گفت: همه ما قبول داریم که او کار زشت و خطایی کرده است اما ما چرا باید به خاطر او تنبیه بشویم شما نباید بخاطر یک یا دو نفر، 30 نفر را نگه دارید. این درست نیست... خلاصه مساله با پادرمیانی بچه‌ها حل شد و آمدیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:10  توسط نوری  | 

کار دیگر ما این بود که ساعات اضافه کاری تمام مسوولین دانشکده را از اول سال82 استخراج کرده و جمع می‌زدیم تا برای پرداخت حقوقشان ارسال شود. در جریان این حساب و کتاب متوجه نکته جالبی شدم و آن این بود که چند نفر را مشخصاً می‌شناختم که دیرتر از همه می‌آمدند و دو دره بازی‌شان هم بیشتر از بقیه بود در عوض ساعات اضافه کاری که برای خودشان زده بودند از همه بیشتر بود. یکی از این افراد جناب سرهنگ رسولی‌فر مسوول واحد مالی بود. آقای رسولی‌فر فقط در خرداد ماه 35 ساعت اضافه کاری داشت که نفر اول بود. در حالی که هر روز شاهد قدم زدنها و گپ زدنهایش با این و آن بودم تازه این فقط قسمتهای مربوطه به دفتر فرماندهی بود حال قسمتهای دیگر هم می‌رفت یا نه الله اعلم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 7:42  توسط نوری  | 

روزبه امیری آمده بود اتاق ما، چند دقیقه‌ای صحبت کردیم. لیسانس حسابداری داشت و در قسمت مالی حسابدار بود. می‌گفت: امروز برای بازرسی می‌آیند. دفعه قبل که آمده بودند طرف اصلاً کامپیوتر بلد نبود دو تا سوال از من کرد و رفت.

پرسیدم چکار می‌کنی راضی هستی؟ گفت: هی چیزی ندارد سَر می‌کنیم. مگر دیوانه‌ام کار کنم بیشتر وقتها گیم بازی می‌کنیم. اسم چند تا بازی کامپیوتری راهم برد که یادم نماند.

یک چیز دیگر که اینجا اصلا رعایت نمی‌شد بیت‌المال بود فرقی هم بین سرباز و رسمی نبود به یک اندازه اما به اشکال مختلف از بیت‌المال استفاده می‌کردند. مثلاً امروز یکی از سربازها می‌خواست صبحانه بخورد بدون هیچ ملاحظه‌ای کاغذهای 4A سفید را برداشت و زیر نانش گذشت. صبحانه‌اش که تمام شد کاغذهای سفید را با کاغذ کره‌اش  مچاله کرد و داخل سطل انداخت. یا برای هر کاری فرمهای سپاه را برداشته و پاره و یا استفاده می‌کردند. از این نمونه ها خیلی زیاد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:0  توسط نوری  | 

ساعت 7 وارد دانشکده شدم بلندگوی دانشکده هوایی روشن بود و سر صبح دعای کمیل پخش می‌کردند با صدای بلند. دعای کمیل که تمام شد پشت بندش نوار زیارت عاشورا گذاشتند. آن هم با مداحی پر هیاهوی مداحهای حرفه‌ای تهرانی. چه ربطی داشت نمی‌دانم لابد سر صبح می‌خواستند کار فرهنگی بکنند.

هر چند صبح، شروع غیرمنتظره‌ای داشتیم اما بقیه روز تکراری بود با همان کارهای هر روزه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:6  توسط نوری  | 

 بعد از نماز برگه‌ای جلو حسینیه پخش می‌کردند یکی گرفتم. مسابقه‌ای تستی بود با سی تا سوال. این مسابقه ـ چنانکه بالای صفحه نوشته شده بود ـ در استقبال از برگزاری یادواره شهدای محراب، سرداران شهید و شهیدان آذربایجان غربی، شرقی، اردبیل و زنجان برگزار می‌شد. همه سوالات اطلاعات عمومی بود و اکثر سوالهای قرانی. مثلاً این حدیث از کیست؟ فلان کلمه چند بار در قرآن آمده است؟ و از این قبیل سوالات که رسم چنین مسابقاتی است. دو سه تا از سوالات را عیناً نقل می‌کنم:

  5ـ آیه از قرآن که کلمه «درب» سه بار در آن تکرار شده است؟

  الف: زخرف 82 ب: جاثیه 36 ج: مریم 64 د: رعد 6

  15ـ سوره‌ای که خیمه قرآن ناگرفته است؟

  الف: زمر  ب: فیل  ج: فتح  د: بقره

  25ـ در رابطه با آیه «واعدوا لهم ما استطعتم من قوه» کدام گزینه درست است؟

  الف: تیراندازی ب: شنا  ج: خضاب کردن  د: همه موارد.

  از چند روز قبل هم عکس سرداران شهید آذربایجان را در محوطه دانشکده نصب کرده بودند ابتدا متوجه نشده بودم اما دیروز به صورت اتفاقی دیدم که عکس این شهدا را با درجه‌های سرداری نقاشی کرده‌اند. یعنی عکس شهید باکری و شهید شفیع‌زاده را با درجه کشیده بودند حال تصور کنید چهره محجوب و خاکی شهید باکری و لباس بسیجی شهید شفیع‌زاده را با دو تا درجه که روی دوشهایشان باشد به نظرم خیلی نچسب و بدقواره آمد.

  اول فکر کردم این بی‌ذوقی و کج سلیقگی نقاش و یا یکی از مسوولین کنگره بوده است اما بعداً فهمیدم خیر، دستور از بالاست. ظاهراً به همه جا بخشنامه زده‌اند که عکس شهدا بویژه عکس سرداران را با درجه بکشند. بگذریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:24  توسط نوری  | 

قبل از ظهر ستوان سوم قاسم‌پور ـ تلفن‌چی سردار ـ یکی از سربازهای راننده را صدا زد و گفت: بیا بچه سردار را تا خانه‌شان برسان. کنجکاو شدم ببینمش، پانزده شانزده ساله می‌نمود یعنی سوم راهنمایی یا اول دبیرستان، هنوز کرکهای پشت لبش سبز نشده بود. اما هیکل درشتی داشت و تپل بود با پیراهن سفید که روی شلوار انداخته بود. آمده بود دانشکده اما سردار حسب شنیده‌ها جایی بازدید رفته بود.

  خلاصه یکی از سربازهای راننده آمد و سوار تویوتای خاکی رنگی به شماره ... سوار شده و رفتند. جسارت نباشد تویوتا و راننده هر دو از آن دانشکده بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 11:0  توسط نوری  | 

کمی مطالعه کردم یعنی حدود یکی دو ساعت، کمی هم قدم زدم تا ظهر شد. نزدیک ظهر جناب سرهنگ یوسفی ـ هنوز نمی‌دانستم مسوولیتش چیست ـ با آقای شکوری درباره گوشتهای موجود در انبار دانشکده صحبت می‌کردند. جناب سرهنگ یوسفی می‌گفت: ما الان 60 لاشه گوسفند داریم که تاریخ مصرف‌شان تا 15/3 است. اگر تاریخش بگذرد فاسد و خراب می‌شود. یک کاری کنید که در طول این هفته این گوشتها را با گوشتهای گاو قاطی کنند و یکی دو روز کباب بدهند تا تمام شود. از آقای شکوری می‌خواست دستور بدهد تا این کار را بکنند. و در ادامه گفت: میوه هم قطع شده گفته‌اند میوه گران است پول نداریم سردار هم گفته ندهید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 8:15  توسط نوری  |