بايد تاکيد کنم که بچهها اينجا امنيت فکري ورواني نداشتند، همه فکر و ذکرشان به چيزهاي مسخره و بيخود مشغول بود. چيزهاي پيش و افتادهاي مثل «گيردادنها»، «قانونهاي جديد»، «تعريف و خنديدن به سوتيها» و....
حتي عادت شده بود صبح هرروز يا هرموقع ديگر که دو تا از بچهها به هم برميخوردند و يا دور هم جمع ميشدند وقتي ميپرسيدند چه خبر؟ منظورشان از اين «چه خبر» اين بود که قانون يا گير تازه چيست؟ و ياجديدترين سوتي چه بوده؟ خوب هميشه هم مواردي بود که بگويند و بخندند. اينکه امروز چرا دفترچهها را گرفتند؟ ياگير جديد آقاي فلاني چه بوده؟ ورزش صبحگاهي يا تمرين رژه چه شده است؟ پستهاي افسرنگهباني کم يا زياد شده است؟ سوتي امروز چيست؟ و قس علي هذا. و هر کدام از اين موارد تا دو سه روز سوژه و حرف و حديث بچهها بود. به همين خاطر يادم نميآيد بچه ها درباره کار قسمت و يا درباره بهبود و اصلاح کارها صحبت و بحث کرده باشند.
و اما اگر بخواهم از عوامل اين مرض چيزي بگويم دو مسائله به ذهنم ميرسد اول اينکه بچهها ـ يعني سرباز جماعت ـ قسمت و کارشان را از خودشان نميدانستند و هيچ احساس تعلقي به آن نداشتند. سرباز، احساس آدم اجير شدهاي را داشت که همه فکر و ذکرش تمام شدن ساعات خدمت بود تازه به کارشان هم علاقهاي نداشتند. و دوم اينکه فضا و محيط خدمت در اين مرض و بويژه تشديدش خيلي موثر بود. فضا مسموم بود و اصلاً فضاي کار و خدمت نبود.
بعد از اجراي صبحگاه ساعت 15/ 8 رفتيم حسينيه، به مناسبت سوم خرداد و آزادي خرمشهر مراسمي گذاشته بودند و سردار صحبت داشت:
ديشب تلويزيون مراسمي را پخش ميکرد که برگزارکننده آن اداره فرهنگي سپاه بود. مادر شهيد حسن باقري را آورده بودند ابتدا يک مصاحبه کوتاه با او انجام دادند بعد هم يک هديه مادي بهش دادند.
اين واقعاً تاسفآور است شيرزني مثل مادر شهيد باقري را با يک هديه مادي تحقير ميکنند کسي که اين کار را ميکند يقيناً غافل است. شير زني مثل او که با خدا معامله کرده است ميآورند با هديه تحقيرش ميکنند. حال نسل سوم که نه باقري ميشناسد و نه جنگ را ديده است پاي تلويزيون وقتي اين برنامه را ميبيند او که نميداند فکر ميکند با دادن يک هديه مادي ديگر از او تقديرشده است و اين طور بايد از آنها تقدير کرد. من لازم دانستم ابتدا اين مساله را تذکر بدهم تا اگر روزي در مسئوليتي قرار گرفتيم حواسمان جمع باشد. ما يادگار آنها يعني ميراث و فرهنگ جبهه را بايد حفظ کنيم و بايد ماهيت 8 سال دفاع مقدس را به جوان بشناسانيم.... در ادامه چهار مرحله عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر را کامل توضيح داد.
بين دو نماز حاج آقا موسويان ـ جانشين حوزه ـ چند دقيقهاي صحبت کرد: برادران ببينيد گاهي دستوري ميرسد شما بايد بجاي اين که بياييد اينجا سرکار، بايد برويد جايي و يا کاري را انجام دهيد. مثل همين چهارشنبه پيش که دستور آمده بود بايد بياييد راهپيمايي، خوب ما اگر آن روز نرويم يا آن کار را نکنيم پول آنروز را که ميگيريم حرام است. بعضي برادران روز چهارشنبه به جاي اينکه بيايند راهپيمايي از ماشين پياده شده و به خانه رفتند. انشاالله که کسي نيست اما من خودم دو نفر را ديدم که از ماشين پياده شده و رفتند. اين برادران بدانند پولي که آنروز ميگيرند حرام است بايد يک جوري جبران کنند.
همچنین امروز بین دو نماز حاج اقا طائی چند دقيقه درباره فتح خرمشهر صحبت کرد، البته از فرصت استفاده کرده و گريزي هم به آقاي خاتمي زد و گفت:....شما اين نامه اخير آقاي خاتمي را با عنوان «نامهاي براي فردا» خواندهايد. آخر تو مجري قانوني نه نظريهپرداز، تو در اين نامه همهاش تئوري پردازي کردهاي. اجراي قانون با تئوريپردازي فرق دارد. الان امسال سال پاسخگويي است ما از شما مي پرسيم تو، تو اين7 سال که بعنوان مجري قانون بودي چکار کردي. ما از شما فقط سخنراني ديدهايم نه کار و عمل. ديروز افتتاح همايش جهاني ملاصدرا بود ايشان رفته بود آنجا سخنراني ميکرد. صحبت در اين همايش يک تخصصي و عملي درباره فلسفه ميخواهد بايد لااقل با فلسفه ملاصدرا آشنا بود. ايشان از روي کاغذ متن آماده شدهاي را ميخواند اما نميتوانست اصطلاحات و عبارات را حتي از روي کاغذ درست بخواند هي گير ميکرد.
تو برو کار خودت را بکن، الان برخي مسئولان فرهنگي که اصلاً صلاحيت ندارند مسئول شدهاند. اميدواريم اين مشکلات در آينده انشاءالله حل شود... خدايا دشمنان اسلام را که در لباس بدل در برخي جاها هستند سرنگون کن.
اين هفته جلو در حسينيه اطلاعيهاي با اين عنوان چسبانده بودند: «گزينش دانشکده افسري سپاه»، در اطلاعيه شرايطي ذکر شده بود يکي از شرايطش اين بود: «داشتـن معـدل 14 و بـراي بسيجيان فعال معدل 12.»
راستش با ديدن اين شرط تعجب کردم، انتظار داشتم براي بسيجيان فعال معدل 16 شرط باشد يعني بالاتر از افراد عادي. کسي که بسيجي فعال است بايد از نظر درسي هم بالاتر از بقيه باشد.
انگار حالا «بسيجي بودن» يک «امتياز» شده است. اگر بسيجي باشي استخدامت راحت است معدلت هم پايين بود اشکالي ندارد، اگر بسيجي باشي 6 ماه از خدمتت کسر ميشود، اگر بسيجي باشي آموزشي هم لازم نيست بروي و اگر بسيجي باشي... من تا بحال فکر ميکردم بسيجي شدن براساس يک باور و اعتقاد است و بسيجي بودن بيشتر يک وظيفه و تکليف است نه امتياز. يعني از صحبتها و پيامهاي امام اينطور فهميده بودم.
اي کاش حضرات يک دهم آنچه که به مسائل نظامي بسيج اهميت ميدهند به فکر مسائل فکري و فرهنگي بسيجيان هم بودند. و اي کاش در کنار آموزشهاي نظامي و رزمي، فرهنگ مطالعه را هم در بين آنها ترويج ميکردند تا مجبور نباشند موقع استخدام پايين بودن معدل را به عنوان يک امتياز به بسيجيان فعال هديه کنند. راستي آيا تا بحال به اين فکر کردهاند که بسيجيان ما چقدر مطالعه ميکنند؟ آيا اصلاً مطالعهاي دارند؟
آيا آقايان اصلاً ميدانند از حدود 50 هزار پايگاه بسيج ما چند تايش کتابخانه دارند؟ و به چند تا از اين پايگاهها کتاب و نشريه ميرود؟ آيا آقايان اصلاً به اين مسائل هم فکر ميکنند و يا اصلاً برايشان مهم است؟ آيا آقايان اصلاً به اين مساله فکر کردهاند که چرا با اينکه ده ميليون ـ آماري که خود مسئولين محترم اعلام کردهاند ـ بسيجي داريم اما تيراژ آثار دفاع مقدس ما در نهايت2 تا 5 هزار نسخه است؟ نميگوييم چرا تيراژ اين آثار ده ميليون نيست اما ميتوانيم بپرسيم که چرا تيراژ اين آثار50 هزار تا نيست؟ يعني براي هر پايگاه فقط يک جلد. مگر نه اينکه بسيجيان ما حتماً بايد اين آثار را بخوانند.
به هر حال دستوري و انتظامي شدن دو آفت بزرگ بسيج است که نه با فلسفه و اهداف بسيج سازگار است و نه با روح پيام امام، بايد براي اين دو فکري کرد. القصه، بسيجي بودن افتخار دارد اما امتياز ندارد. بگذار راحت تر بگویم بسیج لشکر مخلص خداست در مدرسه عشق نه سازمانی برای ویژه خواری و استفاده از امتیازات تبعیض امیز.
راستي يادم رفت بگويم صبح موقع ورود دفترچههايمان را دژباني گرفت. گفتيم: چرا؟ گفتند: بايد ظهر برويد بالا.
جناب سرهنگ قدرتي هم بعد از مراسم صبحگاه گفت: حسينيه را رنگ زدهايم سردار ظهر ميخواهد بيايد افتتاح كند همه بايد حضور داشته باشند.
ساعت يك براي نماز رفتيم بالا، حسينيه از سربازها پر بود همه بچهها اجباراً آمده بودند به زور جا شديم تا نماز بخوانيم. سردار و حاج آقا طائي و چند مورد ديگر موقع نماز آمدند. موقع ورودشان جناب سرهنگ قدرتي براي احترام ايست خبردارداد. سردار وقتي آزاد داد گفت: موقع نماز كه ايست خبردار ندارد. همه حسينيه زدند زير خنده.
بعد از نماز چند دقيقه حاج آقا هراتي ـ امام جماعت سربازها ـ صحبت کرد چند دقيقهاي هم حاج آقا طائي، اما سردار، هر کاري کردند صحبت نکرد.
اعتماديان ـ از بچهها ـ که در صف اول کنار سردار نشسته بود ميگفت: سردار از من پرسيد بچهها هر روز چه ساعتي ميروند؟
گفتم: حدود 2 جلو دژباني هستند.
براي اينکه وقت رفتن بچهها دير نشود صحبت نکرد. البته مسئولين يگان از اينکه سردار صحبت نکرده و به اصطلاح تحويل نگرفته دمق بودند.
مجید كلاتي ـ از بچههاي مهندسي ـ آمده بود قسمت ما و با بچهها گپي زديم. صحبت از سردار عباسيان شد ميگفت: سردار عباسيان خانه نسبتاً بزرگي در دو طبقه تو شهرك غرب ميساخت. يكبار ما را با چند تا از سربازهاي مهندسي براي لولهكشي خانهاش برد. تا ظهر آنجا كار كرديم بيانصاف يك چاي براي ما نياورد بخوريم.
افشين هم از قول مهرداد علامي ميگفت: نادي ـ مسئول كارگزيني وظيفه ـ به من گفته شما يك نامه تشكر و تقدير با امضاء بچههايي كه تدريس ميكنند به سردار بنويس و در آن از من تعريف و تشكر كن من هم مرخصيهايت را از پروندهات ميكشم بيرون. من هم يك نامه تشكر و تقدير از زحمات و كارهاي نادي و برخورد او با سربازان نوشتم. او هم از طريق سربازهايش 13 روز از مرخصيهايم را كشيده بود بيرون.
حاج آقا طائي بين دو نماز چند دقيقهاي درباره فيلم «مارمولك» صحبت كرد. در واقع صحبت نبود بد و بيراه بود. گفت: اين فيلم مقدسترين قشر و مقدسترين افراد جامعه را زير سوال برده، همهاش توهين و ريشخند و تمسخر مسائل ديني است. من نميدانم دستگاه فرهنگي ما چكار ميكند وقتي در جامعه كارهاي بزرگ را به افراد كوچك داده شود نتيجهاش همين ميشود كه نميدانند چكار كنند. نمونه ديگرش همين فرودگاه امام خميني بود كه همه صدايشان درآمد حتي مجلس ششم هم كه از خودشان بود صدايشان درآمد. با اين كار آبروي مملكت رفت …
برايم جالب بود بدانم آيا حاج آقا فيلم را ديده است كه اين حرفها را ميزند يا نه؟
بعد از نماز كه آمد بيرون، بين راه تا حوزه من و چند ديگر از بچهها دورهاش كرديم. ازش پرسيدم: حاجآقا شما خودتان فيلم را ديدهايد؟ چندين بار طفره رفت و حرف را عوض كرد نميخواست جواب بدهد. اما من پيلهاش كردم تا بالاخره گفت: هنوز نديدهام قرار است يك نفر برايم بياورد تا ببينيم.
من چيز نگفتم اما او ادامه داد: آيتالله مكارم تحريم كردهاند، آقاي جنتي عليه فيلم موضع گرفتهاند حتماً آنها چيزي ميدانند كه گفتهاند حتماً آنها ديدهاند كه گفتهاند. اين فيلم روحانيت را تحقير و توهين كرده است. عوامل اين فيلم قطعاً چيزي تو ذهنشان بوده كه آنرا ساختهاند. اينها هم مثل آغاجري ميخواهند روحانيت را خراب كنند. مردم به روحانيت علاقه دارند اين فيلم اين علاقه را با يك روحاني دزد و قلابي به بازي ميگيرد. فيلم علماء و روحانيت را خراب ميكند.
بعد از اين جر و بحث بچهها ديگر هم سوال كرده و بحث داغتر شد يكي از بچهها پرسيد: حاج آقا يعني ما نبايد برويم اين فيلم را ببينيم و اگر ببينيم حرام است؟
حاج آقا گفت: اين فيلم تيشه به ريشه اسلام زده است و مانند كتب ضالّه است كه فقط بايد افراد خاصي آنرا ببينند كه تحت تاثير قرار نگرفته و بخواهند نقدش كنند. براي مردم عادي اصلاً خوب نيست و آنها را به روحانيت بدبين ميكند.
يكي ديگر گفت: حاج آقا خيلي داريد غليظش ميكنيد اسلام كه ريشهاش با يك فيل زده نميشود. تازه اين فيلم همهاش اينطور نيست كه شما ميگوييد كل فيلم و آخرش در حمايت از شماست. خلاصه نيم ساعتي جر و بحث كرديم فايده نداشت هركس حرف خود را ميزد. ما آمديم او هم رفت حوزه.
تازه همين چند روز پيش بود كه جناب سرهنگ ايلخاني ـ جانشين آموزش ـ با جناب سرهنگ حسين پناهيان ـ مسئول قسمت ارزيابي و توسعه و امور مربيان ـ جلو اتاقش كلكل ميكرد، ميگفت: من در فلان اردو و يا مانور بودم چرا حق ماموريت مرا نميدهيد. بعضيها ميروند اردو سر ميزنند و برمي گردند كلي حق ماموريت ميگيرند حالا كه به ما ميرسد … سرش را به نشانه نارضايتي تكان داد و ناراضي رفت. بگذريم.
من همين الان برخي مشكلات نشريه را برايتان ميگويم تا در جريان باشيد:
ـ ما هيچ گونه امكانات خاصي براي نشريه نداريم، يعني تمام مراحل نوشتن، جمعآوري مطالب، تايپ و غيره توسط خود شما بايد انجام شود. يعني هر كسي مطلبي دارد بايد خودش آماده كند و بياورد وقتي همه چيزش آماده شد اينجا فقط كپي ميزنيم. يعني تا بحال نشريه اينطور بيرون آمده و از اين به بعد هم همين جور خواهد بود.
ـ مطالب كه آماده شد قبل از بيرون آمدن بايد چند جا تأييد شود. اول آقاي موسويها آنها را ميبيند، بعد ميرود حفاظت و بعد هم بايد حوزه مطالب را تاييد كند. وقتي همه اينها تاييد كردند آنوقت چاپ ميشود.
ـ ما اينجا مشكلات اداري و اجرايي هم داريم مثلاً ممكن است دستگاههاي كپي خراب باشد و يا مواردي ديگر كه ممكن است نشريه چند هفته توي انتشارات بماند. چنانكه آخرين شماره نشريه سه ماه است كه هنوز در نيامده است.
ـ در نوشتن مطالب هم بايد خيلي محتاط باشيد و خيلي چيزها را مدنظر قرار دهيد. مواردي كه خودتان بهتر ميدانيد، مسائل دانشكده، مسئولين، نظاميبودن و خيلي چيزي ديگر.
ـ همه كارهاي نشريه ـ از نوشتن مطالب تا تايپ و كپي و غيره ـ هم بر عهده خودتان است. يعني اينجا هيچ نيروي خاصي براي نشريه نداريم. نيرو نميدهند چند بار هم نامه نوشتهايم كه حداقل يكي دو سرباز براي نشريه بدهند اما ندادند.