تبليغاتX
دو سال خدمت ( خاطرات یک سرباز سپاه ) - کارهای فرهنگی دانشجویی ...

30/6/83 دوشنبه

صبحگاه با حضور سردار شادگاني و سردار شاهرخيان برگزار شد و فقط سه گروهان از دانشجويان كه قرار بود فردا در حرم امام رژه بروند رژه رفتند و ما تماشا كرديم. سردار هم نيم ساعتي درباره دفاع مقدس افاضه كرد. علاوه‌بر اين براي ساعت 11 هم در حسينيه به مناسبت هفته دفاع مقدس جلسه گذاشته بودند. ما كه نرفتيم، فرصت را غنيمت شمرده و به كار صفحه‌بندي نشريه پرداختيم. فياض كه خودش مي‌خواست برود دو سه بار گوشه و كنايه آمد كه شما چرا نمي‌آييد؟ صمد گفت: اين كار واجب‌تر است.

به هر حال تا ساعت 2 كار كرديم؟ سه ساعت مفيد مشغول بوديم و اين كارها را خيلي جلو انداخت.

البته در قسمت هم چند دقيقه‌اي با آقاي نوري‌زاد خودماني گپ زديم و حين صحبت قضيه جالبي را گفت:

ديروز صحنه‌اي را ديدم كه اي كاش نمي‌ديدم، رفته بودم پادگان بلال، سرهنگي را بنام خلفي‌زاده آورده بودند كه متهم به ۳/۵ميليارد تومان اختلاس بود. آورده بودنش آنجا كه جاي اجناس و انبارهايي كه جابجا كرده و يا برده و آورده نشان دهد. همانطور كه مي‌بردندش به اين و آن فحش مي‌داد كه فلاني به من گفته كه فلان كار را بكن، فلان ماشين را بفروش و من هم فروختم، يا فلاني گفته اجناس را ببر فلان جا …

خلاصه بد بيراه مي‌گفت و مي‌بردندش، صحنه بدي بود اي كاش اين صحنه را نمي‌ديدم.

31/6/83 سه‌شنبه

آمديم و گپ زديم و گذرانديم و رفتيم.

از ديروز كه نمرات كلاس 5 كارداني را مي‌نوشتم ادامه دادم.

امروز با كار مداوم و بي‌وقفه بچه‌ها پرينت اوليه نشريه آماده شد و داديم آقاي ياري مطالعه كند.

فياض هنوز از ديروز ـ جلسه نرفتن ما ـ دلش پر بود موقع اذان آمد و دوباره تيكه انداخت كه چرا نرفتيم جلسه، دو سه بار هم هي آمد تذكر داد: يا الله بلند شويد برويد نماز، نشريه بس است.

گفتيم: بابا اينقدر جوش نزن مي‌رويم.

گفت: خوب مي‌آيند ارزيابي مي‌كنند و به ما گير مي‌دهند ارزياب شما را كار ندارد به ما گير مي‌دهند.

راستش ما خيلي تعجب كرديم و حتي شوكه شديم اما چيزي نگفتيم. در ضمن چند هفته قبل هم جناب سرهنگ موسويها، من و صمد و زرتشت را به دفترش صدا زد و به قولش خودش بصورت خصوصي گفت: گزارش داده‌اند که بچه‌هاي پژوهش و دو سه نفر از بچه‌هاي نشريه به نماز جماعت نمي‌روند يا كم مي‌روند. من صدايتان كردم كه اولاً اين مطلب را بهتان بگويم و شما هم به آن بچه‌ها تذكر دهيد و ثانياً مي‌خواستم ببينم علتش چيست؟ آيا دليل خاصي دارد كه اين بچه‌ها كم‌تر به نماز مي‌روند؟

اينجا هم ما هيچي نگفتيم. يعني نمي‌دانستيم چه بگوييم فقط گوش كرديم و نگاهش كرديم.

و اما يك چيز جالب، امروز كه براي نماز رفتيم حسينيه، پشت در تمام دستشويي‌هاي حسينيه اين اطلاعيه را چسبانده بودند:

باسمه تعالي

×× استبراء عمل مستحبي كه مردها بعد از بيرون ‎آمدن بول انجام مي دهند، و آن داراي اقسامي است، و بهترين آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول اگر مخرج غائط نجس شده اول آنرا تطهير كنند، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج تا بيخ آلت كشيده و بعد شست را روي آلت و انگشت پهلوي شست را زير آن بگذارد و سه مرتبه تا ختنه‌گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند.

×× اگر انسان شك كند استبراء كرده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نجس، و چنانچه وضو گرفته باشد باطل است ولي اگر شك كند استبرائي كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتي از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه پاك مي‌باشد و وضو را هم باطل نمي‌كند.

×× مستحب است در موقع تخلي جايي بنشيند كه كسي او را نبيند و موقع وارد شدن به مكان تخلي اول پاي چپ و هنگام خارج شدن اول پاي راست را بگذارد. و همچنين مستحب است در حال تخلي سر را بپوشاند و سنگيني بدن را بر پاي چپ بيندازد.

×× ايستاده بول كردن و بول کردن در زمين سخت و سوراخ جانوران و در آب خصوصاً ايستاده مكروه است.

                                                                       فرهنگي دانشجويي

بگذريم.

اينم از اين، راستي به ذهنم رسيد اينها كه در مسائل پايين تنه‌اي ملت اين همه دقت و وسواس دارند اي كاش گوشه چشمي هم به بالا تنه‌شان داشتند. قرار بود بگذريم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 7:58  توسط نوری  |