تبليغاتX
دو سال خدمت ( خاطرات یک سرباز سپاه ) - تدوین طرحها و آیین نامه ها کی می شود ؟

8/7/83 چهارشنبه

امروز بالاخره بعد از سه روز دوندگي و بالا و پايين رفتن و امضاء گرفتن توانستم 16 روز مرخصي بگيرم از 11 تا 26 مهر. ساعت 5/11 بود كه خسته و كوفته آمدم قسمت، اين مرخصي پايان دوره بود مي‌ماند چند روز ديگر كه بايد بايد براي تسويه حساب و كارهاي پاياني مي‌آمدم.

نكته جالب اينكه هيچ غيبتي برايم رد نشده بود و گرنه بايد براي هر روز دو روز اضافه مي‌آمدم. حالا فهميدم بچه‌ها راست مي‌گفتند كه غيبت‌ها و اضافه خدمت تا صورت قضايي پيدا نكند يعني كار به قضايي نكشيده باشد زياد مهم نيست و ممكن است اصلاً رد نشده و در پرونده‌هم ثبت نشود مثل من. اما اگر كار به قضايي كشيده باشد حتماً در پرونده‌ات ثبت مي‌شود.

سري به كتابخانه زدم، دوباره كتابخانه را به هم زده و ميز و صندلي‌ها را جمع كرده بودند چون آقاي فياض با دعوت از بنده خدايي يك كلاس روش تحقيق براي عده‌اي گذاشته بود و حتي بچه‌ها ما را هم مجبور كرده بود در كلاس شركت كنند. يعني صمد كه فوق ليسانس جامعه‌شناسي از شهيد بهشتي داشت و زرتشت كه فوق ليسانس عمران از علم و صنعت و خدايي كه فوق ليسانس مديريت داشتند هم بايد در اين كلاس شركت مي‌كردند به اجبار فياض، بعد از جلسه اول كه صمد آمده بود بيرون كفري بود و فحش مي‌داد. كادر مي‌زدي خونش در‌نمي‌آمد. پرسيدم: چرا؟

گفت: مرتيكه ما را مجبور كرده بريم تو جلسه، يارو آمده چرت و پرت مي‌گويد ما اينها را تو ترمهاي اول دانشگاه خوانده‌ايم و جز اوليات و مقدمات ما بوده حالا اين آمده همانها را با آب و تاب براي ما تكرار مي‌كند…

و جالب اينكه براي دو سه جلسه حداقل دو روز كتابخانه تعطيل بود. يك روز مي‌خواستند ميز و صندلي‌ها را جمع و جور كنند يك روز ديگر هم دوباره بچينند و اين در حالي بود كه كلي كلاس خالي اينجا بود. بگذريم.

بعد از نماز با صمد رفتيم پيش ياري تا براي چاپ نشريه پول بگيريم، مي‌خواست دست به سرمان كند اما پيله‌اش كرده و همانجا ايستاديم تا برگه‌اي به فياض نوشت كه پول بدهد. به هر حال قرار شد بچه‌ها با اين پول نشريه را چاپ كنند.

9/7/83 پنج‌‌شنبه

در شماره جديد هفته‌نامه «صبح صادق» ـ شماره 170، 6/7/83 ـ كه ديروز تو حسينيه گرفتيم يك ويژه‌نامه چهار صفحه‌اي درباره «سرباز» داشت. در صفحه سوم ويژه‌نامه مصاحبه‌اي با سردار محمد انجم شعاع رئيس اداره فرهنگ سازماني سپاه انجام شده بود و او گفته بود: ما در حال تدوين نظام جامع فرهنگي سربازان هستيم.

برايم جالب بود كه بعد از اين همه مدت و بعد از اين همه آيين‌نامه و دستورالعمل ـ چند تا از آنها را قبلاً ذكر كردم ـ فرهنگي براي سربازان كه همه هم با قيد «اجرايي» و براي اجرا ابلاغ شده بود باز هم «طرح جامع» ديگري را تدوين مي‌كردند. طرحي كه احتمالاً دو سه سال تدوين و تصويبش طول مي‌كشيد و بعد هم مثل طرحهاي قبلي براي اجرا به همه يگانهاي تابعه ابلاغ مي‌شد و باز هم مثل طرحهاي قبلي توي كشو ميزها خاك مي‌خورد. نمي‌دانم «تدوين و تهيه» اين جور طرحها و آيين‌نامه‌ها كي تمام مي‌شود تا نوبت به عملي شدن آنها برسد البته اگر برسد.

به هر حال حتي اگر چند بند از همين طرحهاي موجود ـ كه چندين و چند امضاء هم پشتش را پر كرده است ـ اجرا شود فكر مي‌كنم هيچ نيازي به تدوين طرح جديد نباشد.

«طرح اوقات فراغت فرهنگي سربازان»، «آيين‌نامه اجرايي آموزش فني‌وحرفه‌اي» و «طرح فرهنگي سربازان» سه نمونه از طرحهايي بود كه با امضاء بالاترين مقامات مسئول توي كشو مانده بود. آيا همين‌ها كافي نبود؟ بله، توي جلسه نشستن و با صرف چاي و ميوه طرح تصويب كردن خيلي راحت است اما اجراء يك تبصره از آن پدر آدم را درمي‌آورد.

خيلي طولاني شد مثل اينكه باز هم بايد بگذريم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 6:44  توسط نوری  |