تبليغاتX
دو سال خدمت ( خاطرات یک سرباز سپاه ) - من تعهد می کنم که ...

2/8/83 شنبه

امروز از صبح تا ظهر فقط مي‌دويدم و امضاء‌جمع مي‌كردم. براي تسويه حساب بايد 12 تا امضاء از قسمتها و مسئولين مختلف مي‌گرفتم. امضاء مسئولين قسمت، قضايي، يگان، حفاظت و حتي موتوي دانشكده كه من اصلاً نمي‌دانستم كجا هست چون يكبار هم سر و كار نداشتم. اتفاقاً براي گرفتن امضاء همين موتوري كلي علاف شديم چون مسئولش نبود، و قسمتهاي ديگر.

براي گرفتن امضاء مسوولين يگان هم بايد پتوهايمان را پس مي‌داديم تا امضاء كنند و يا پولش را مي‌داديم. البته من يكي از پتوهايم هنوز موجود بود كه تحويل دادم براي پتوي ديگر مي‌خواستم پولش را بدهم که نگرفت و بالاخره برگه را امضاء كرد. تا دو سه روز قبل نمي‌دانستيم كه بايد پتوها را موقع تسويه حساب تحويل دهيم به همين خاطر بچه‌ها پتوهايشان را بعضاً گم و گور كرده بودند. سربازها هم سرهمين پتو دادن داستاني داشتند بعضي‌ها دو سه تا از پتوهاي آسايشگاه را كش مي‌رفتند تا موقع تحويل دادن آنها را تحويل داده و پتوهاي خودشان را نگهدارند و يا با بچه‌هاي يگان ساخت و پاخت كرده از همان پتوهاي تحويلي دو سه تا مي‌گرفتند و موقع تحويل همانها را دوباره تحويل مي‌دادند خلاصه بساطي بود. وقتي رفتم امضاء آقاي احمديان فرمانده يگان را بگيرم بلند شد و خداحافظي گرمي كرديم. خلاصه از همديگر حلاليت طلبيده و از دل همديگر در آورديم.

و اما براي گرفتم امضاء حفاظت بايد فرم ديگري را پر كرده و امضاء مي‌كرديم فرم اين بود:

اينجانب با مشخصات فوق‌الذكر با آگاهي از مقررات و آيين‌نامه‌هاي حفاظتي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اعلام مي‌نمايم هيچ‌گونه سند يا مواردي كه محتوي مطالب طبقه‌بندي شده باشد در اختيار من باقي نمانده و تعهد و ملزم مي‌شوم كه از اين تاريخ اطلاعات طبقه شده‌اي را كه تا به امروز در دسترس داشته‌ام چه شفاهي و چه كتبي و يا به روش ديگري در دسترس هيچ فرد و يا سازمان غيرمجازي قرار ندهم و در صورت ارتكاب به چنين كردار خلافي برابر قانون مجازات نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران با من رفتار گردد

اين فرم را بايد در حضور ـ فقط در حضور ـ مسئولين قسمت پر كرده و امضاء مي‌كرديم و انگشت هم مي‌زديم. اين فرم مخصوص افسرها بود و سربازها چنين چيزي نداشتند. راستش من كه همين چهار خط را اصلاً نخواندم. آن موقع فقط به فكر گرفتن امضاء‌ها بوديم تا هر چه سريعتر خلاص شويم هر چيز ديگر هم مي‌دادند امضاء مي‌كرديم.

به هر حال تا نماز همه امضاءها را گرفته بودم بعد از نماز هم برگه را تحويل كارگزيني دادم. خيلي شانس داشتم كه همه مسئولين بودند و توانستم يكروزه امضاءها را بگيرم وگرنه عقب مي‌افتاد و علاف مي‌شدم چنانكه برخي بچه‌ها اين بدشانسي گريبان گيرشان شده بود.

راستي ما يك شانس ديگر هم آورده بوديم كه خدمتمان وسط ماه رمضان تمام شد و از دادن شيريني هم جستيم.

در ضمن آخرين حقوقي که گرفتم مهر ماه بود:

کل حقوق 26880 تومان، کسري‌ها 2838 تومان، بنابراين حقوق خالص دريافتي ما 24042 تومان بود.

و بالاخره اينكه نمي‌دانم گفتن اين مطلب درست باشد يا نه اما مي‌گويم امروز هم از آن روزهايي بود كه صحبت كوتاه بين دو نماز حاج آقا طائي تبديل به منبر شده بود، به همين خاطر بسياري از مومنين نمازشان را فرادي خواندند و رفتند.

بگذريم، حتماً مي‌گوييد عجب آدم… در آخرين لحظات هم ول كن نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:55  توسط نوری  |